مارسل بريون ( مترجم : ذبيح الله منصورى )

35

منم تيمور جهانگشا ( فارسى )

فى سبيل إله مىباشم و ايمان دارم كه طبق قانون شرع مطهر اسلام هركس كه مرتد است بايد بقتل برسد سربازان من به حسابدارانم يكصد و پنجاه هزار سر بريده تحويل دادند و پانزده هزار دينار دريافت كردند و من دستور دادم كه از آن يكصد و پنجاهزار سر بريده ، يك هرم ( يك منار - مارسل بريون ) رو به قبله بسازند تا خداى كعبه بداند كه من براى رضاى او مرتدان را نابود نمودم بعد از اين‌كه هرم بارتفاع سى ذرع بنا گرديد گفتم كه حصار شهر سبزوار را ويران كنند و قشون را به حركت درآوردم ولى روز بعد دوباره به شهر برگشتم . من ميدانستم كه عده‌اى از سكنه سبزوار در بيغوله‌ها پنهان شده‌اند و وقتى ببينند قشون من عزيمت كرده از پناهگاه خود خارج خواهند شد و پيش‌بينى من درست بود و بعد از اين‌كه ناگهان مراجعت كردم آنها را غافلگير نمودم و بقتل رسانيدم در روز بيست و دوم ماه ذيحجه در سال 759 هجرى جنك بين سواران من و سواران ( امير ليك توتون ) درگرفت . قبل از اينكه جنك شروع شود دويست تن از سربازان خود را مأمور نمودم كه اسب‌هاى يدك را در عقب جبهه نگاه دارند و خود با سه هزار و هشتصد تن ديگر بسواران ( امير - ليك توتون ) حمله كردم . ما در يك جلگه وسيع پيكار ميكرديم كه مسطح بود و هيچ مانع و حائل نداشت و من ميتوانستم سواران خود را بهر ترتيب كه ميل دارم به حركت درآورم من داماد خود ( يعنى شوهر خواهرم ) حسين را مأمور كردم كه با يك عده پانصد نفرى ، از سوارانم تظاهر بفرار كند تا اين‌كه بتواند جمعى از سواران ( امير ليك توتون ) را عقب خود بيندازد و به او گفتم بعد از اين‌كه سواران ( امير ليك توتون ) را عقب خود انداخت ناگهان برگردد و با قيقاج آنها را به تير ببندد و نابود كند و بعد ، خود را به من برساند و از عقب به ساير سواران ( امير ليك توتون ) حمله نمايد . بافسران خود نيز گفتم كه به تمام سواران بگويند كه سعى كنند با نيزه اسب‌هاى دشمن را از پا بيندازند تا اين‌كه سواران ( امير ليك توتون ) قدم بر زمين بگذارند من ميدانستم غلبه بر سوار ، مشكل‌تر از غلبه بر پياده است و پس از اين‌كه سواران ( امير - ليك توتون ) پياده شدند حمله بر آنها آسان مىشود . ضررى كه اين روش جنگى براى ما داشت اين بود كه پس از غلبه بر خصم از تصرف اسب‌هاى او محروم مىشديم اما در جنك ، اول بايد بر دشمن غلبه كرد و بعد بفكر ضبط اموالش افتاد . در حالىكه سربازان من با نيزه باسب‌هاى خصم حمله‌ور شدند و آنها را از پا درميآوردند ( حسين ) دامادم تظاهر بفرار كرد . من تصور مىنمودم بعد از گريختن حسين بيش از دويست يا سيصد نفر از سربازان ( امير ليك توتون ) عقب وى نخواهند افتاد ولى حيرت زده مشاهده نمودم كه نزديك هزار تن از سربازان او ، سواران ( حسين ) را تعقيب كردند وقتى هزار سوار ( امير ليك توتون ) عقب ( حسين ) و سوارانش افتادند ما با جديت و حرارت باسب - هاى دشمن حمله‌ور شديم . اگر تو يك مرد جنگى باشى ميفهمى كه در ميدان جنك ، حمله كردن باسب دشمن ، ناشى از جبن يا نامردى نيست . چون در صحنه كارزار ، هرطور شده بايد دشمن را زبون كرد و او را از پا درآورد و يك دشمن پياده سهل‌تر از يك خصم سوار از پا درميآيد و پاى گريز هم ندارد . بر اثر حمله شديد و طولانى ما عده‌اى كثير از سربازان دشمن پياده شدند . من بعد از اين‌كه متوجه شدم عده‌اى زياد از سواران خصم ، پياده شده‌اند يكى از صاحب منصبان خود موسوم به ( نصرت لى ) را مأمور